درباره نویسنده
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • سلام
  • حسام...
  • بالاخره تابستون شد
  • سلام مجدد
  • روز اول...
  • گوسفند!!!!
  • گوسفند!!!!
  • تولدم مبارک!!!
  • متفاوت
  • اولین روزهای بخش!!
  • گروههای جزوه نویسی
  • بعد از ظهر سگی
  • ...!
  • برزخ
  • اخبار...
  • امتحان3!
  • ارتو1 و زبان2!
  • یاد ها و خاطره ها!
  • .............
  • شیراز
  • پاتولوژی
  • هفته های x , y
  • اعتدال بهاری
  • ۱۳۸۸/۱/۱
  • ××سال نو مبارک××
  • رادیولوژی
  • ١۶ساعت با حسام
  • اخبار امتحانات
  • اسکار 2009
  • روزهای تقلب و بازیگوشی
کلمات کلیدی مطالب
     
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • دی ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • تیر ۸٩
  • اسفند ۸۸
  • آذر ۸۸
  • آبان ۸۸
  • مهر ۸۸
  • شهریور ۸۸
  • امرداد ۸۸
  • تیر ۸۸
  • خرداد ۸۸
  • اردیبهشت ۸۸
  • فروردین ۸۸
  • اسفند ۸٧
  • بهمن ۸٧
  • دی ۸٧
  • آذر ۸٧
  • آبان ۸٧
  • مهر ۸٧
  • شهریور ۸٧
  • امرداد ۸٧
  • تیر ۸٧
  • خرداد ۸٧
  • اردیبهشت ۸٧
  • فروردین ۸٧
  • اسفند ۸٦
  • بهمن ۸٦
  • دی ۸٦
  • آذر ۸٦
  • آبان ۸٦
دوستان من
  • زیبا
  • بچه های دندانپزشکی85
  • مارکوپولو
  • گوهر شب چراغ
  • کاکتوس بهار
  • dr-mari
  • زندگی من
  • وقایع الاتفاقیه زبلستان
  • هرکجا هستم, باشم ,آسمان مال من است...
  • گیلدا
  • رقص دریای غزل
  • باران
  • پرتال پزشکان ایران
  • اخبار حوزه سلامت
  • وبلاگ های پزشکان
کدهای اضافی کاربر



دانشجوی بیکار
سلام
نویسنده: - ۱۳۸٩/۱٠/٢٢

سلام به همه

امیدوارم حال همه خوب باشه!

چقدر دلم برای این جا تنگ شده بود!یاد اون روزای خوب بخیر.یاد روزایی که بیشتر با هم همکلاسی بودیم!روزایی که به هر بهونه ای سر کلاس شیرینی میدادیم!دوغ و گوشفیل میخوردیم!جشن جزوه میگرفتیم!دعوا میکردیم!بلوتوث بازی میکردیم!پشت سر هم حرف میزدیم!!!سلام نمی کردیم!!!!!....

الان دیگه بزرگ شدیم!مریض داریم!مناسبت های شیرینی دادن هم از جزوه و روز دختر و  تولد امام رضا جاشون رو به شیرینی نامزدی و عقد دادن!

جزوه هایی که قبلا صفحه ی آخرشون محلی بود برای بیان عقاید سیاسی!!!!و نوشتن داستان کوتاه و جملات قصار و یادگادی!!!!احالا چیزی جز رفع تکلیف نیستن.

امید گفت یه سری از خانم های محترم خیلی شور جزوات باقی مونده ی پارسیل رو میزنن!!!عرض کنم که!!!من تمام سعی خودمو برای آپلود عکس ها کردم!ولی نشد.متاسفانه باید بگم که از جزوه ی پارسیل خبری نیست.اگه دوست داشتین میتونین مباحث باقی مونده رو حذف کنین!من قول میدم نمی یفتین!!!!!!


                                                                                                موفق باشید

                                                                                                     حسام

 

نظرات ()



حسام...
نویسنده: - ۱۳۸٩/٥/۱٦

سلام...لبخند

 

بالاخره تصمیم گرفتم یه مطلب جدید بذارم نیشخندو دیدم حالا که حسام کم کاری میکنه خودشو بهونه کنم و یه متنی در مورد خودش بنویسمشیطان تا دفعه بعد به موقع بیاد و انجام وظیفه کنه!!!!

اول گفتم گیر بدم به سفر شیراز که هر ترم قول میده جور کنه همه بریم.تابستون تموم شد و انگار نه انگار به روی خودشم نمیارهمنتظر.اما یاد سفر قبلی به شیراز افتادم و اینکه تهدید کرده بود اگه دیگه بریم شیراز با برنو!! میزنمون!!!گاوچران

خلاصه یادم که اومد چه بلاهایی سرش آوردیم دیدم حق داره بنده خدا و روم نشد به شیراز رفتن گیر بدم.خجالت

تا اینکه خودش زنگ زد و بهترین ایده ی ممکن به ذهنم رسید.نیشخند

بله ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه انگار امشب آقا حسام هم تشریف میبرن تو جمع متاهلای کلاس و یکی دیگه از مجردای کلاس کم میشه....لبخنداسترس

 

     انگار 4 سال پیش همین دیروز بود که آشنا شدیمافسوس و سر همین وبلاگ محبوب و پرطرفداراز خود راضی! کلی با هم صمیمی تر شدیم.

   چه جاهایی که با بچه ها نبردیمش!هم تو اصفهان هم شهرای دیگه...میرفتیم پارک!_سینما!_چایخونه(که هرچی ادم سیبیل در رفته بودبه ما خندید.)خلاصه کلی با هم خاطره قشنگ داریم که دیگه تکرار نمیشن.یعنی نمیشه که تکرار بشن...چون ما جمعمون مجردیه و دیگه با خودمون نمیبریمش بیرونشیطان.اگه خواست میتونه با اکیپ آقای فرزامفر و آقای عسگری بره بیرون...انشالله که خوش بگذره بهش!!

 

به هر حال آقا حسام وارد فصل دوم زندگیش شده و یه جورایی یه شتری در خونه اش خوابید که جای تبریک داره...

از همین جا بهت تبریک میگم داداش حسام قلبو امیدوارم خوشبختی و سلامتی یه لحظه هم ازتون دور نشه. مثل همیشه شاد و باافتخار و محکم توی جاده ی زندگیت پیش بری و در کنار خانم محترمت به همه ی آرزوهات و اون چیزایی که لیاقتشو داری برسی.

مبارک باشه.....لبخندتشویقلبخندتشویقلبخندتشویقلبخند

 

نظرات ()



بالاخره تابستون شد
نویسنده: - ۱۳۸٩/٤/۱۸

سلام

این چند وقت وبلاگ رو سپردم به حسام وقرار شد آپش کنه! حسام هم که شرمنده کرد همه رو از بس نوشت!! خلاصه بهش گفتم تو خسته شدی خودم می نویسم تو یه کم استراحت کن!خنثی

اول از همه میرم سراغ 2تا از سوتیایی که دادم تو این ترم:نیشخند

یه روز رفته بودم دفتر تشکل یکی اومد ازم پرسید که مجله ای که قبل از عید چاپ شده بود خوندی؟ گفتم آره یه جاهاییش رو خوندم. گفت مصاحبه با دکتر...(معاون فرهنگی دانشگاهمون!) رو خوندی؟ گفتم نه هنوز نرسیدم گفت عکس دکتر خیلی بد شده ولی مصاحبه اش خوب شده بود!! منم گفتم دکتر عکسش بهتر از این که نمیشه همین جوریه!!نیشخند البته فامیل شما که نیست که؟؟ گفت نه ! دایی منه!!!!!!!!!! منم دیگه چیزی نداشتم که بگم!!...

یه روز هم که رادیولوژی داشتیم دیر رسیدیم و حسام گفت بشینیم جلو!! ما هم نشستیم کنار دکتر! شبش هم دیر خوابیده بودم زیاد حواسم به درس نبود!خواب استاد داشت راجع به  ضایعات  دهانی و اینا صحبت می کرد یهو روشو کرد به من و گفت این اسلایده ایرادش چیه!؟ منم گفتم خوب ثبوتش کمه!!خمیازه که یهو برگشت گفت دارم ضایعاتو توضیح میدماا!....

امروز آخرین امتحان این ترمو دادیم و از این ترم 8 راحت شدیم فعلا...البته من کلا راحت بودم مخصوصا تو امتحانا!عینک تو فرجه اولین امتحان واسه یه کاری مجبور شدم که برم تهران و کارم نیمه کاره موند و 1 روز مونده به امتحان برگشتم و خوندم...فرجه امتحان اندو هم که زیاد بود سر اونم یه بار رفتم و1 روز قبلش برگشتم...فرجه امتحان پارسیل و رادیولوژی هم همینطور شد و تو این مدت امتحانا همش یه پام اصفهان بود و یه پام تهران بود تا اینکه بالاخره تو فرجه آخرین امتحان تئوری کارم تموم شد!! خلاصه همه امتحانا رو فقط دارم پاس میشم...!نگران امروز که رفتم دانشگاه نمرات اطفال رو داشتن جمع می زدن که بزنن تو برد! هر کدوم از استادا منو می دید می گفت چرا اینقدر امتحانتو بد دادی!!!؟ منم فکر کردم خیلی خراب شده نمرم!منتظر بعدش که نمراتو زدن تو برد دیدم نسبت به خوندنم خوب شدم بازم! بعدش یکی دیگه از استادا اطفال اومده به من میگه که نمرات عملیتون رو از 17 نمره بهتون دادم به خاطر آماده نبودن وسایلتون و بی نظمی و اینا! منم رفتم کلی باهاش حرف زدم که چرا؟! ما که کاری نکردیم! بچه ها ما که همه خوبن!! ورودی ما همه وسایلشون آماده بود و سر وقت کلاسامون تشکیل شد و....ولی بازم کوتاه نیومد و گفت از 17 به پایین دادم همه رو بعدش گفتم خوب من چند شدم!؟ گفت 17.5!!!... تو برد که زدن دیدم 18 هم داریم!!! آخرش نفهمیدم که چه جوری از 17 نمره 18 هم داشتیم!!!!؟متفکر

دم در دانشکده وایساده بودیم با بچه ها و داشتیم صحبت می کردیم که  یهو اون دکتر که قبلا گفتم بهش اس ام اس داده بودم و کلاسشو کنسل کرده بودم نیشخندو ناراحت شده بود و امتحانشو خیلی سخت گرفته بود و خیلی هم بد صحیح کرده بود!!....اومد پیشم و گفت آقای نماینده بزرگ!! تازه فهمیدم چی شده!!! گفتم خوب!؟ گفت دیروز موبایلم قطع شد و فهمیدم که مخابرات هی اس ام اس فارسی میزده که بیا پولتو بده و من موبایلم فارسی نمی خونه!!! و نمیدونستم و قبض موبایلمو ندادم و قطع شد... اون موقع (2سال پیش!!!) هم که تو اس ام اس زده بودی فارسی بوده و من نتونسته بودم بخونم!!!!!!!!... بعد 2 سال عذاب وجدان گرفته بود بنده خدا!لبخند

همه اینا که گذشت ساعت 3 امتحان رادیولوژِ عملی داشتیم! و استادش اومد و شروع کرد اسلاید گذاشتن!! مثه روز قیامت شده بودفرشته اونجا هر کس به فکر خودش بود و کاری به کار اون یکی نداشت! مثلا از جلوییم می پرسیدم  سوال 8 چی می شه!!؟؟ می گفت سوال 9 رو بگو! خلاصه خیلی بچه ها صحبت کردن سر امتحان و سوال از همدیگه پرسیدن ولی فایده ای نداشت آخر امتحان که جواب سوالا رو گفت هر کی یه چیزی نوشته بود!!...از خود راضی

نظرات ()



سلام مجدد
نویسنده: - ۱۳۸٩/٤/۳

سلام

خوبین؟

این وبلاگ ما هم که رسما به گل نشسته!!!!

آقای عسگری لطف کردن رفتن دانشگاه چند تا نمودار مربوط به اندو اسکن کردن گفتن بذاریم تو وبلاگ

ان شا الله مفید فایده واقع گردد

منم از آقای امیدواری تشکر می کنم که اجازه دادن این نمودارا توی وبلاگشون منتشر شه!!!!!

                                                                                                   موفق باشید

 

بنابر گفته آقای محققیان دکتر امینی از این نمودارها ترم قبل دوتا سوالداده بودند و بنده (عسگری)مجبور شدم بیام دانشگاه و این عکسها را از کتابرزیدنت های اندو!با کلنجارهای زیاد با خانم یغمایی که این کتابها رامیخوای چیکار شما که دوره عمومی هستید و ...در بیارم چون توی کتابهایدوره عمومی نبود  و روی سایت بذارم انشااله که اونایی که بند ایندوسوال دکتر امینی برای بیست!شدن بودند بیست بشند.باتشکر از آقای امیدواری
موفق و پیروز و موید باشید

 

 

 

 

نظرات ()



روز اول...
نویسنده: - ۱۳۸۸/۱٢/۳

بازم سلام

ترم جدید شروع شد و ما وارد ترم 8 شدیم...

دیروز اولین روزی بود که می رفتیم دانشگاه...یه 15 روزی استراحت کردیم از خود راضیو دوباره دانشگاه !!ناراحت

دیروز اولین ساعت اطفال داشتیم...بنده خدا دکتر جوگیر شده بود و گفت کسی ام پی تری و نوار!! و اینا نذاره من رفرنس معرفی می کنم ، نمی خوام حواستون پرت بشه!!.خنثی.. یه ام پی تری پلیر رو میز استاد بود هر چی بهش ور رفت نتونست خاموشش کنه!! گفت مال کیه بیاد اینو خاموش کنه می خوام درس بدم....! بعدشم گفت 8 نمره از امتحان پایان ترم تون مبحثاییه که من درس میدم و 3 نمره از 8 نمره سوالاییه که سر کلاس ازتون می پرسم!...آخر کلاس هم از 7-8 نفر سوالایی پرسید و یه سری مثبت و منفی گذاشت و رفت.... جالب بود که هنوز آموزش لیست به استاد نداده بود استادم رفته بود از روی برگه های امتحانی ترم قبل اسمامون رو نوشته بود تا بتونه حاضر و غایب کنه!!!...کلافه

ساعت 9 ارتو عملی داشتیم ، کلاسمون تو پری کلینیک برگزار می شد ، استاد اومده بود ولی چون می خواست قالب گیری کنه دنبال بخش خالی تو دانشکده می گشت...یه نیم ساعتی شد و استاد اومد و گفت بخش خالی نیست فعلا! همونجا شروع کرد به درس دادن و بعد از 1 ساعت رفتیم تو بخش ارتو برای قالب گیری ...گفت کی حاضره من ازش قالب بگیرم؟؟ کسی حاضر نشد بعد تا مهران رفت خوابیدفرشته رو یونیت گفت نمره هم داره...یه  سری توضیحات در مورد آلژینات و نحوه قالب گرفتن و اینا دادو شروع کرد به آلژینت درست کردن ، اینقدر غلیظ درست کرد که تا اومد بذاره تو دهان مهران سفت شده بود...استاد هم کم نیاورد و چنان محکم فشار داد که اشک مهران در اومد!!! بعدشم کهتری رو آورد بیرون گفت این بوردر لیبیالیش درست قالبگیری نشده باید بیشتر فشار می دادم!...آلژیناتش هم زود سفت میشه!! احتمالا آبش گرم بوده!!  بعدش دوباره قالبگیری کرد این دفه زودتر از دفه قبل سفت شد و فشار بیشتری داد ولی خیلی از قبلیه بدتر شد...این دفه می گفت هوا گرمه آلژینت زود سفت میشه باید رقیق تر درست کنیم!قهقهه شما همینجوری هم بتونین قالب بگیرین خوبه!ابرو خلاصه دیگه بار سوم تقریبا خوب شد! و دست از سر مهران برداشت!

امروزم که ساعت اول اندو داشتیم بعدش ترمیمی عملی داشتیم که اولش یه خانم دکتر جدید اومد و نیم ساعته توضیحاتشو داد و گفت برین کار کنین...داشتیم می رفتیم که اون یکی استاد اومد و حدود 1.5 ساعت کلیه وسایل و مواد رو برامون توضیح داد...بعدشم در مورد شخصیت خودمون و مریض و اینا صحبت کرد می گفت که تا ترم 5و 6 هرچی رفتین بالا درخت توت تعجبو بیکار بودین و اینا بسه باید شخصیت پیدا کنین ما هم می رفتیم بالا درخت توت و اینا ولی ترمای بعد مثلا یکی که الان رزیدنت ارتو شده رو می فرستادیم بالا درخت که توت بتکونه یهو دکتر میومد!خنثی بعدشم گفت که اگه نا منظم باشین و اینا جلو مریض می گم که باید بره پری کلینیک کارش دارن و مریضتون رو هم می دم به یکی دیگه خلاصه تبعیدگاه ما پری کلینیکه! بخواین اینجا بتابین و بی نظم باشین و کار بلد نباشین و اینا باید برین پری کلینیک!....نیشخند

 

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »